ﺯﻧﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ 3 ﭼﯿﺰ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻥ :
-1 ﻣﺤﺒﺖ
-2 ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ
......
.
.
.
.
.
.
آشپزه اومده تو تلوزیون میگه میخوام یه ساندویچی آموزش بدم که دانشجوهایی که تو خوابگاه هستن و فر ندارن روی همون گاز کوچیک بتونن تهیه کنن.....!!!
.
حالا مواد اولیه اش چی بود؟
.
.
.
.
.
گوشت بوقلمون دودی ، پنیر پیتزا ، نون تست ، سس فرانسوی و سایر مخلفات .....!!!!! .
.
.
مرتیکه دانشجو ندیده...... :|
هدیه دادن انگلیسیه به همسرش : سکینه جان خواستم برات گل بخـــرم دیدم خودت گلـــی واست کــــود خریدم
������
اطلاعیه جدید آتش نشانی در اصفهان
لطفا هنگام بروز حادثه زنگ بزنید؛ نه تک زنگ
������
آمریکایها کشف کردن خورشید، روزها بی جهت روشنه!!!در اصل باید شبها که تاریکه روشن باشه
������
میگن تو شیراز شانس "ده بار " در خونه ی آدم رو میزنه ولی کیـه که در رو باز کنه
������
بنی آدم ابزار یکدیگرند / در اسگل کردن ز هم برترند
چو عضوی به درد اورد روزگار / دگر عضوها را خنده و هار هار
������
یه ضرب المثل شیرازی هست که میگه
اگر شما به وسیله ای نیاز دارید و آن وسیله از شما دور است،،،،شما دیگر به آن وسیله نیاز ندارید
������
مغز چیست؟
ارگانی از بدن که ما فکر می کنیم فکر می کند
������
رئیس بانک مرکزی اعلام کرد : ما دیگه ارزی نداریم ... شما امری ندارید !؟

ماشالله به کمر بردار ناصرالدین شاه
مردی ایرانی در زندگی خویش به پوچی رسید، لذا تصمیم به
خودکشی گرفت.
بالای صخره ای نوک تیز ایستاد و دور گردن خود طناب بزرگی بست.
سمت دیگر طناب را به تخته سنگی بزرگ گره زد.
مقداری سم نوشید و لباس خود را به آتش کشید.
بلافاصله به سمت پایین پرید و در همان لحظه با هفت تیر به سوی
خود شلیک کرد.
گلوله به خطا رفت و طناب بالای سرش را برید. او که از خطر حلق آویز
شدن جان سالم به در برده بود، به داخل آب سقوط کرد.
آب شعله های آتش را خاموش کرد و استفراغ سم را از بدنش خارج
ساخت.
توسط یک ماهیگیری از آب خارج و به بیمارستان منتقل شد ولی
متاسفانه به دلیل کمبود امکانات لازم در بیمارستان جان باخت
پیرزن ایرانی از ایران میاد آمریکا پیش پسرش و تصمیم میگیره شهروند آمریکایی بشه!
اما اونجا میگن برای اینکه شهروند اینجا بشی باید به چهار سوال جواب بدی و
اگر بتونی به چهار تاش پاسخ صحیح بدی میتونی شهروندمون بشی!!
پسرش میگه مادربزرگم انگلیسیش خوب نیست شما سوال رو بپرسین من براش ترجمه میکنم!
اوناهم میگن باشه و سوالا رو شروع میکنن!
1 : پایتخت آمریکا کجاست؟
پسرش ترجمه میکنه:من دانشگاه تو کدوم شهر آمریکا بودم؟
پیرزنه میگه :واشنگتون!!
میگن درسته و سوال بعدی!
2 : روز استقلال آمریکا کی است؟
پسرش ترجمه میکنه:نیومن شاپ کی حراج میکنه؟؟
پیرزنه میگه 4 جولای !!
میگن درسته!
3 : امسال چه کسی نامزد ریاست جمهوری آمریکا بود اما شکست خورد؟
پسرش ترجمه میکنه:اون مرتیکه معتاد که با دخترت ازدواج کرد کجا باید بره؟
پیرزنه میگه:توگور !!
طرف میگه واو شگفت آوره!
4: هشت سال پیش چه کسی رییس جمهور امریکا بود؟
پسرش ترجمه میکنه :از چیه جورابای پدربزرگ بدت میاد؟
پیرزنه میگه : بوش !!
یه روز یه ایرانی میره یه بانک معتبر توی آمریکا و می گه: من به 250 دلار وام فوری نیاز دارم!! (توضیح اینکه هر شهروند می تونه تا 300 دلار وام فوری بگیره اما باید یه وثیقه بگذاره) ... کارمند بانک می گه: وثیقه چی می خوای بزاری ؟طرف میگه: ماشین فراری آخرین مدلم رو... الانم جلوی در بانک پارکه! کارمند اسناد رو چک می کنه و ماشین رو تحویل می گیرند و ایرانیه پول رو می گیره و میره! بعد از 10 روز برمیگرده و پول وام رو بعلاوه 1 دلار و 16 سنت کارمزدش پس میده و سوئیچ ماشینش رو تحویل می گیره که بره... یه دفعه رئیس بانک صداش می کنه میگه: آقا ببخشید یه سوال داشتم ؟ایرانیه می گه : بفرمائید؟ رئیس بانک میگه: بعد از اینکه شما رفتید، ما حسابها و اموال شما رو بررسی کردیم و دیدیم شما یه مولتی میلیاردر هستید با کلی سرمایه !! موندیم چرا معطل 250 دلاربودید!؟ایرانیه میخنده جواب میده: کدوم پارکینگ رو می شناسی که 10 روز ماشینت رو توش پارک کنی فقط 1 دلار و 16 سنت پول بدی ...! هیچی دیگه رییس بانک و کارمندش الان دو ماهه دارن با موشک میرن بالا هنوز به پرچم ایران نرسیدن...!!
ﺮﻫﺎﺩ ﻭ ﻫﻮﺷﻨﮓ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﻳﮏ ﺁﺳﺎﻳﺸﮕﺎﻩ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﻳﮑﺮﻭﺯ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻗﺪﻡ ﻣﻰ ﺯﺩﻧﺪ
ﻓﺮﻫﺎﺩ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﻋﻤﻴﻖ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻳﺮ ﺁﺏ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ.
ﻫﻮﺷﻨﮓ ﻓﻮﺭﺍً ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﭘﺮﻳﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ
ﮐﻒ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺭﺳﺎﻧﺪ . . .
ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﮐﺸﻴﺪ. ﻭﻗﺘﻰ ﺩﮐﺘﺮ ﺁﺳﺎﻳﺸﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ
ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎﻧﻪ ﻫﻮﺷﻨﮓ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪ، ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺳﺎﻳﺸﮕﺎﻩ ﻣﺮﺧﺺ ﮐﻨﺪ.
ﻫﻮﺷﻨﮓ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻳﮏ ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻳﮏ ﺧﺒﺮ ﺑﺪ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.
ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺏ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﻰ ﺍﺯ ﺁﺳﺎﻳﺸﮕﺎﻩ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﻯ،
ﺯﻳﺮﺍ ﺑﺎ ﭘﺮﻳﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻭ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩﻥ ﺟﺎﻥ ﻳﮏ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ،
ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﻋﻘﻼﻧﻰ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ
ﺑﻪ ﺑﺤﺮﺍﻧﻬﺎﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻯ ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳﻴﺪم
ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﻋﻤﻞ ﺗﻮ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﻭ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺩﺭ ﺗﻮﺳﺖ .
ﺍﻣﺎ ﺧﺒﺮ ﺑﺪﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺩﺍﺩﻯ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺨﺮ
ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﻤﺮ ﺑﻨﺪﺵ ﺩﺍﺭ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻭﻗﺘﻰ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺧﺒﺮ ﺷﺪﻳﻢ ﺍﻭ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﻫﻮﺷﻨﮓ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﺑﻪ ﺻﺤﺒﺘﻬﺎﻯ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻮﺵ
ﻣﻰ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ :
نمرده من اويزونش كردم خشك بشه . . .



می خوام برم بفرمائید شام شرکت کنم آخرش بگم:
ووووو غذا نایس بود ،فضا فِرندلی بود خدارو تنکس
همه چیز پرفکت بود کلا هپی بودم همه چیز فَنتستیک بود
برای همین وبرای پرسونالیتی نایسشون پُوینت 1 رو نظر گرفتم
کومولوس، ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﻮﺱ، ﺳﯿﺮﻭﺱ، اینا اسم ابرن.
ﯾﻪ ﻧﻮﻉ ﺍﺑﺮ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺩﯾﻮﺱ، ﮐﻪ فقط ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﺴﺘﻦ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ!!!!

پیغام گیر حافظ :
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !

سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم

پیغام گیر فردوسی :
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب

پیغام گیر خیام:
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

پیغام گیر منوچهری :
از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!

پیغام گیر مولانا :
بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!

پیغام گیر بابا طاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت !

پیغام گیر نیما :
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

پیغام گیر شاملو :
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تآنگاه که توانستن سرودی است

پیغام گیر سایه :
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان

پیغام گیر فروغ :
نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد

♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
از محـبت خــارهــا...
↓
↓
↓
↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓
شــــــــــــــــاخ میشوند !!!!!!
اون قدیم بود گل میشدن....آدما
عوض شدن....!!!!
مــــُــتــــِـِــــاَســـِـِــــفـــــانـــــه !!!
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
ﻣﺮﺩﻡ ﺷﺐ ﺗﻮ ﺍﯾﻮﻭﻥ ﻭﯾﻼﺷﻮﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻦ ﻋﺸﻘﺸﻮﻭﻥ ﺑﺮﺍﺵ ﮔﯿﺘﺎﺭ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﺨﻮﺍﺑﻪ
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﻨﻢ ﺷﺒﺎ
.
.
.
ﺯﯾﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﯾﻪ ﻭﺍﻧﺘﻪ ﺍﺳﺘﺎﺭﺕ ﻣﯿﺰﻧﻪ
ﻻﻣﺼﺐ ﺭﻭﺷﻨﻢ ﻧﻤﯿﺸﻪ
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
ﯾﻪ روز ﯾﻪ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺭﻭ ﺑﺴﺨﺘﯽ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﺑﺎﻻ ﻫﯽ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ...
ﺷﻤﺮﺩﻡ 70 ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺖ ﺑﺎﻻ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ...!
ﺩﻓﻌﻪ 71 ﺩﯾﮕﻪ ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺖ ﻟﻬﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﮕﻪ !
ها ؟
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
قبل ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮﻳﺪ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﭘﺰﺷﻜﻲ ﺩﻭﺗﺎ ﺣﺒﻪ ﺳﻴﺮ ﺑﻨﺪﺍﺯﻳﺪ ﺑﺎﻻ...
ﺍﺯ ﻋﺬﺍب ﭘﻮﻟﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﭘﺰﺷﻜﻪ ﻣﻴﺪﻳﺪ ﻛﻢ میکنه
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
آیا میدانید، که دکمه “enter” کیبورد هم پیر و فرسوده می شود و اصطلاحا به آن “پیرینتر” گفته می شود !؟
.
.
نگو میدونستی که با اسکنر میزنم تو سرت
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
دختره اومده تو pv میگه پستات قشنگه میخوام باهات دوست شم
....
....
.....
بهش گفتم باشه فردا برنامت چیه بریم بیرون
برگشته میگه
علوم, دینی,جغرافی, ورزش
آخه من با چیه این دوست شم؟
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
ﻓﯿﻠﻢ ﻫﻨﺪﯼ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﺎﺭﻭ ﻃﻨﺎﺏ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ
ﻫﻠﯿﮑﻮﭘﺘﺮﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﺭﻭ ﻫﻮﺍ
.
.
.
ﺑﻌﺪ ﻫﻠﯿﮑﻮﭘﺘﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﻩ ﺍﯾﻦ
ﻧﻤﯿﺬﺍﺷﺖ!!
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
یارو ساعت 6 صبح جمعه زنگ آیفون خونمون زد .
من : بله؟
یارو : این کیا اسپورتیج که جلوی پارکینگ پارک کرده مال شماست؟
من : نه
یارو : دلت بسوزه . مال ماست.
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
بعضیا رو پله برقی یجوری ژست میگیرن میان پایین که انگار همین الان پروازشون مستقیم از نیویورک نشسته
والاااا
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
به (مارک) لباست نناز..
به (مارک) نیس که...
به ذات آدمه...
وگرنه (گاو) لباسش ۱۰۰℅ چرم خالصه...!!
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ , ﻫﻨﺪﻭﺍﻧﻪ ﺍﻣﻮﺧﺘﻢ !!!?.
.
.
.
..
.ﻫﻴﭻ ﺩﻟﻴﻞ ﺧﺎﺻﻴﻢ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺧﻮﺩﻣﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯﻣﺶ
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﻃﺎﻟﺒﻲ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯ ﺍگه ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍﺍﺍﺍﺍ
ﻭﺍﻻ ﺏ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺩﻡ ﭺ ﻓﻀﻮﻝ ﺷﺪﻥ ﺏ ﺁﻣﻮﺯﻩ ﻫﺎﻣﻮﻧﻢ ﻛﺎﺭ ﺩﺍﺭﻥ
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
آقا کی میدونه با اپل چطوری میشه ایدی گوشیو با سیستم صوتی مازراتی ست کرد ؟؟؟
تف تو خطا که تو زعفرانیه هم خط نمیده...
بابام اینا از امریکا میخوان زنگ بزنن..
.اگه کسی میدونه pv بگه
تازه رامسرم ویلا داریم
بیشتر توضیح بدم یا بسه؟؟؟؟
ما خعععععلى پولداريم
خععععللللییییی میفهمی
تازه لپمم چال داااره
والا
حالا 1سوال پرسیدما حتما بایدهمه چیو بگم؟؟؟؟
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
قطارا بیشتر از همه آلزایمر دارن میدونی چرا؟؟!
.
.
چون خودشون میگن هوهو بعد میپرسن چی چی!!!
من برم سراغ اکتشافات بعدی
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
ﺩﻳﺸﺐ ﺑﻲ ﺧﻮﺍﺑﻲ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺗﺎ ﺻﺪ ﺷﻤﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺑﺒﺮه...
.
.
.
.
ﺑﻪ ٨٥ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪﻡ ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮﻣﻮ ﮔﺮﻓﺖ...
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦ استاتوس طنز ♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
هر وقت کسی بهتون گفت اون کنترلو از پشت سرت بده ,
.
.
.
.
حداقل ششصد متر فاصله رو انتظار داشته باشید
حتی در مواردی هم من 180درجه تغییر جهت دادم تا کنترلو بدم بهشون
در خوابگاههای پسران کارهایی انجام میشود که حتی به عقل جن هم نمیرسد!
این هم یك نمونه از اقدامات این دانشجویان خوشفكر كه برای عبرت گرفتن سایر موشهای موزی در یكی از این خوابگاها انجام شده است:

زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد. سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم
و آن زن گفت :کمی صبر کن
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت
همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.
و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد!!

::
آیا میدانستید
اگر تانک رو تو دنده روشن کنین ، شلیک میکنه ؟! Grin

دختره اسم پروفایلش MAR YAM هستش
اسم آی دی facebok آیدا محمدی
Email المیرا ۶۸
سازمان C.I.A تو شناسایی این فرد مشکل پیدا میکنه
اونوقت تو About me زده از دروغ بیزارم
.
.
.
ﺷِـــــــﺮِﮎ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺍﻟــــﺎﻍ ﻣـــﺦ ﭘــــــﺮﻧﺴﺲ ﺭﻭ ﺯﺩ …
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺑﻌﻀــــﯽ ﺍﺯ ﭘﺴـــــﺮﺍ ﺑﺎ SONATA
ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺘـــــﻮﻧﻦ ﻣﺦ ﺩﺧﺘــــــــــﺮ ﺍ ﺭﻭ ﺑﺰﻧﻦ !
)))))))))))
.
.
.
امروزتو خیابون یه بچه ۵ ساله به دوستش گفت پدسگ…
اونم برگشت گفت: نه که تو بابات آهوئه
.
.
.
یک مکالمه ی واقعی:
- ﺗﻮ ﮐﯿﺸﯽ؟
– ﻧﻪ ﺗﻬﺮﺍﻧﻢ 
- ﻧﻪ! ﻣﯿﮕﻢ ﺗﻮ ﮐﯿﺸﻤﯿﺸﯽ؟؟ !!
– ﺧﻮﺩﺕ ﮐﯿﺸﻤﯿﺸﯽ ﮐﺼﺎﻓﻂ !!! 
- ﻧﻪ! ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﯿﺶ ﻣﯿﺸﯽ؟؟؟؟
– ﺁﻫﺎﺍﺍﺍﺍ ! ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ ﻫﺴﺘﻢ !!! 
دست همیشه برای زدن نیست
کار دست همیشه مشت شدن نیست
دست که فقط برای این کار ها نیست
گاهی دست میبخشد
نوازش میکند ، احساس را منتقل میکند
گاهی چشمها به سوی دست توست
دستت را دست کم نگیر

زیبا نوشت
♣
بخشنده بودن بیشتر از آنکه توانایی مالی بخواهد ، قلبی بزرگ میخواهد..
گاه
آدمی تنهاتر از آن است که سکوتش میگوید
گاه
تنهایی تنهاتر از آن است که دیده شود
محمدعلی بهمنی

تنها نوشت ♣
تنهایی نمیشود از پس تنهایی برآمد
روز خود را با دعا و شکرگذاری شروع کن
زمانی که دعا کردن را شروع میکنی , انگار دری را باز کرده و به سوی خدا گام بر می داری . دعا و شکرگذاری تو را در زمان حال نگه می دارد و همین حضور در لحظه , حال و هوایی مثبت در تو ایجاد کرده و میزان انرژی ارتعاشی مثبت را چند برابر می کند که باعث آرامش کل بدن می شود .
2- همان طور با دیگران رفتار کن که دلت می خواهد با تو رفتار شود .
وقتی روز خود را با دلخوری آغاز کنی , تمام روزت را تباه کرده ای . وقتی فکر کنی که دیگران هم عین خودت هستند و فقط از لحاظ ظاهر با تو فرق می کنند , دیگر دلت نمی خواهد در مقابل آنها جبهه بگیری و احساسات منفی ات را نثارشان کنی . توجه داشته باش که رفتار آگاهانه ات باعث می شود انرژی مثبت اطرافیان را به سوی خودت جذب کرده و باتری وجودت را با انرژی مثبت آنها شارژ کنی .
3- درهر وضعیتی فقط و فقط جنبه مثبت را ببین .
توجه کن که خوبی و بدی , صرفا برداشت ذهنی خودت است . در اصل , هر وضعیتی از زندگی سراسر عظمت و فیض الهی را به تصویر می کشد و حقیقت واحدی را آشکار می کند : در همه چیز خیر و در همه کس روح الهی نهفته است . وقتی با این دید , به دنیا بنگری خیر و برکت الهی از کائنات به سوی تو سراریز می شود .
4- از کنترل کردن همه چیز دست بردار .
زندگی جاری است و ذات آن تحول و دگرگونی است . هر چقدر در برابر زندگی جبهه بگیری , بیشتر رنج می بری . هر موقع که بخواهی اوضاع و شرایط زندگی را کنترل کنی , حالت اضطراب و فشار عصبی به تو دست می دهد که همین باعث تولید انرژی منفی می شود . فقط تصور کن که زندگی , رودخانه ای پرجوش و خروش است , آیا فایده ای هم دارد که با آن دست به گریبان شوی؟ بهتر نیست که آن را رها کنی و با جریان زندگی پیش روی ؟ وقتی خودت را در اختیار جریان زندگی بگذاری , کلی انرژی مثبت ایجاد می کنی و در نتیجه خیر و برکت و فیض الهی را به سوی خود می کشانی .
5- زندگی پر از صلح و صفا را تجسم کن .
ذهن تو هم مثل ذهن بیشتر مردم به افکار منفی معتاد شده است . لازم است آگاهانه این اعتیاد را ترک کنی تا انرژی مثبت جذب شود . هوشیار باش و بگذار تصاویر هولناک ناشی از تفکر منفی از ذهنت بیرون برود . در عوض جریان آرامی از زندگی را مجسم کن . این تغییر نگرشی ذهنی که موجب جذب انرژی مثبت می شود , خودت را هم مات و مبهوت می کند .
6- نگران آینده نباش .
در طول تاریخ بشریت , نگرانی به هیچ کس خدمتی نکرده است . هر آنچه که قرار است رخ دهد , عملی می شود . کاری هم ازدست تو بر نمی آید . در اصل هر آنچه را که تو از بابت آن نگران هستی , در اکثر مواقع روی نمی دهد . پس چرا انرژی ات را روی نگرانی هدر می دهی ؟ هر نوع نگرانی باعث می شود درونت را پر از انرژی منفی کنی که به راحتی سلامتی تو را به خطر می اندازد . کافی است عاقلانه برنامه ریزی کنی و بعدش هم به خدا توکل کنی .
7- از دلخوری دست بردار .
گذشته , گذشته و جزو خاطرات تو شده است . آیا امکان دارد در گذشته زندگی کنی ؟ به هیچ وجه ! به هر حال اگر مدام خاطرات ناخوشایند گذشته را در ذهنت جا بدهی همیشه یک جورایی دلخور هستی . پس عفو و بخشش را یاد بگیر و با این حرکت , یک عالم انرژی مثبت جذب کن .
8- اوقاتی را در طبیعت سپری کن .
دلت می خواهد انرژی مثبت جذب کنی ! سری به طبیعت بزن . به پارک برو , به درختان و گل ها نگاه کن که چگونه با وزش باد , با وقار و متانت حرکت می کنند . ببین چگونه آرامش و صفا را از وجودشان منعکس کرده و انرژی مثبتشان را به تو منتقل می کنند ؟
9- در مقابل دیگران جبهه نگیر .
هنگام معاشرت با دیگران سعی کن که حضورت آگاهانه باشد تا اینکه در ذهن خودت ساکن باشی . بگذار مردم هم حرف خودشان را بزنند و عقایدشان را ابراز کنند . دست از جبهه گیری بردار تا مردم جذب طبیعت آرام تو شوند , چون انرژی مثبت است که از تو ساطع می شود .
10- خلا را در وجودت احساس کن .
چشمانت را ببند و سعی کن که از درون , جسمت را احساس کنی . از سبکی و خلا که در وجودت ایجاد می شود تعجب می کنی . همین سبکی موجب جذب انرژی مثبت و بیرون راندن انرژی منفی می شود . با به کارگیری روش های بالا انرژی مثبت را جذب می کنی . یادت باشد که طبیعت و سرنوشت تو ایجاب می کند که لحظه به لحظه هوشیار و در زمان حال باشی تا آرامش و انرژی مثبت جذب شده را هم به دیگران انتقال دهی .